Posted by
Ali
Tuesday, March 29, 2011
دوباره اومدم اینجا بعد چن وقت که یکم چیز میز بنویسم اما الان ده دقیقست دارم فکر میکنم اما نمیتونم چیزی بنویسم ساعت ده و چهل دقیقه ی شبه ، در حالی که دستامو گره کرده بودم داشتم فکر میکردم ، اما نمیتونم چیزی بنویسم نه اینکه حرفی واسه گفتن نداشته باشم ها ، کلی چیز دارم واسه گفتن کلی سواله تو ذهنم اما نمیتونم سر جمعشون کنم بیخیال ، برم حاضر شم که 11 باید برم با ممد دور پارک بدوم ، همین
Posted by
Ali
Monday, February 28, 2011

کارهای زیادی هست که نکردم ،همیشه عقب بودم ،فکر میکردم یه دوست جدید از جنس مخالف میتونه منو از این افکار دربیاره و یه تنوعی بده تو زندگیم اما بعد فهمیدم فایده ای نداره با کسی رابطه داشته باشی که خودت هم دلیلش رو ندونی واسه همین هنوز رابطه جدی نشده بود تمام شد و دیگه ادامه ندادم طوری که اصلا احساساتی این وسط به وجود نیومد که همیشه عذابم یا عذابش بده باز به خونه ی اول رسیدم من موندم و همون حس همیشگی و افکاری که نمیدونن دنبال چین هنوز ... دوست دارم برگردم به اون موقع که وقتی ناراحت بودم و گریه میکردم مامان نظر منو با یه جغجغه یا یه صدای عجیب جلب میکرد و همه چی فراموش می شد انگار گذشته و آینده ای نبود و غرق در اون لحظه میشدم انگار دنیا تو اون جغجغه یا اون صدائه خلاصه میشد...
Posted by
Ali
یه احساس بد چن وقته باهامه ، که همش هم تقصیر خودمه ، از اون اتفاقایی که شاید اصلا روی زندگیت تاثیری نذاره ولی از درون حالت از خودت بهم میخوره ، مثل وقتی که دروغ میگی ، رفتاری رو با کسی کردم که اصلا با من بد نبود و من گند زدم به رابطه وبرای همین هم دیگه با اونها بسکتبال بازی نخواهم کرد ،نمیدونم چرا انقدر برام مهم شده یعنی این مهم نیست که من با کی تمرین بکنم یا نکنم منظورم اینه که وقتی فکر میکنم که با یه اشتباه سوئ تفاهمی چقدر چهرمو خراب کردم حالم از خودم بهم میخوره اونم با مربی ای که هیچ وقت با من بد نبود
Posted by
Ali
Wednesday, February 9, 2011
عاشق این فاصله های بیکاری بین دو ترمم مخصوصا اگه با کسایی باشی که با هاشون خوش میگذره مهم نیست که اون یک نفر باشه یا هر چن تا،منظورم اینه که باید قدر این حضور فیزیکی رو دونست قبل از اینکه همش به خاطره تبدیل بشه
Posted by
Ali
Thursday, January 20, 2011
بدبختی من اینه که درست سوالی رو که قبل از جلسه ی امتحان به صورت کاملا تفصیلی برای یکی از بچه های کلاس توضیح و تفسیر کردم همون سوال رو سر جلسه اشتباه مینویسم ووقتی این موضوع رو متوجه میشم که طرف بعد از امتحانش میاد ازم کلی تشکر میکنه و من تازه میفهمم چه گندی زدم
Posted by
Ali
Thursday, January 13, 2011
نمی دونم چی باعث شد برم سر جلسه ی امتحان شاید یکم خوشبین بودم و دلمو خوش کرده بودم به چن صفحه جزوه ی فکسنی و یک کتاب قطور توضیحات ، هر چی بود این چن روز هیچ به درد ما نخورد و سر جلسه با سوال اول یکم روحیه گرفتم و بعد با مغز خوردم زمین چون سوالات بعدش رو در حدی جواب دادم که استاد خندش میگیره فک کنم ، در هر حال افتادنم روشاخه و ترم دیگه باید برش دارم دوباره (ح.ص1)رو
Posted by
Ali
Friday, December 31, 2010
تو که از یه دقیقه بعدت خبر نداری ،چرا اینقدر تا 50 سال دیگه و حتی مکان سپری کردن آخرین
روزهای عمرتو هم برنامه ریزی کردی چطوری جرئت میکنی بگی امسال اینکارو میکنم اونکارم درست میشه بعدم اون یکی بعدم فلان و... همین میشه اگه جوونمرگ نشین، دو روز بعد که هیچ پخی نشدین میرین افسرده میشین و روزگارو به خودتون سیاه میکنین دوران پیریتونم مثل دوران جوونیتون در خریت سپری میشه و با دیدن دو تا جوون جو گیر میشین و با نگاهی از بالا به پایین که انگار به چه چیز مهمی رسیدین میگین چه آرزوها که نداشتیم و چی شد بعدم فحش خواهرو مادر روزگارو میدین!!!! واقعا خجالت بکشین