باران تابستونی...


رنگین کمون دیروز از پنجره ی آشپزخونه

امضا...



گفتم : اگر خدا واقعا وجود دارد ، در بازی قایم موشک با آفریده هایش بسیار هوشمند است.

پدر با صدای بلند خندید ، اما میدانستم که دربست با من موافق است.گفت:شاید پس از دیدن آنچه خلق کرده ، ترسیده وازهمه چیز دوری گزیدهاست.میدانی، به آسانی نمیتوان گفت که از میان خداوآدم،کدامیک بیشتر ترسیده اند. به گمان من ، چنین عمل آفرینشی هر دوطرف را میترساند .البته قبول دارم که او پیش از آنکه برود میتوانست دست کم پای شاهکارش را امضا کند،به آسانی میتوانست نام خود را در یک دره یا جای دیگری حک کند

قطعه ای از کتاب راز فال ورق.

...گیر

من : چیه مامان چیزی شده؟

مامان: ناراحتم از همه چی.

من: چی شده مگه ؟

مامان: از دست تو و دوستات و رفت و آمدات ...

من:بیخیال جون ما دوباره شروع نکن...

مامان : نه جدی میگم الان که مثلا برگشتی خونه چرا چشات این شکلی شده ؟ فکر میکنم میری با دوستات حشیش میکشی

من:....؟


Mister K ...

My goldfish died today

Little heart in a bubble

Ray of Light in my kitchen

The only livin' piece on my mind

Since you crossed the line

Mister K, Mister K

They told me not to be sad

It is just a matter of time

What if you had stop time

What if i'm stuck on yours

Mister K, Mister K

State of mind

Not really united anymore

But one thing is for real, a fish is a better friend

Than a human

And that's for sure

My goldfish died today, my goldfish died today

Mister K, Mister K...

I named it "Jack the Ripper"

Psycho under water

The only livin' memory

Showing how you stabbed me


Aaron - Mister K. .mp3
Found at bee mp3 search engine

چشمان من...

شب در چشمان من است
به سیاهی چشمهایم نگاه کن
روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
به چشمهای من نگاه کن
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

شعری از حسین پناهی

به دنبال ستاره گشتن و از پارچ ماهیهای قرمز سر در آوردن...



آدم بزرگها ظاهرا گه گاهی وقت پیدا میکنند بنشینند و به فاجعه ای که زندگی آنها به شمار می آید بیندیشند. آنوقت بی آنکه بفهمند، به حال خود گریه و زاری میکنند و مثل مگس هایی که خود را به شیشه میکوبند بی قراری می کنند ، رنج میبرند ، تحلیل می روند ، افسرده می شوند و از خودشان درمورد دنده چرخی که در آن گیر کرده اند که آنها را به جایی کشانده که آنها نمی خواستند در آنجا باشند سوال میکنند . باهوشترینشان از ان برای خود مکتبی درست میکنند :آه، پوچی در خور تحقیر هستی بورژوایی! در میانشان بی شرم هایی پیدا میشوند که سر میز شام پدرانشان حضور پیدا میکنند و از خود می پرسند : ((رویاهای جوانی ما چه شدند)) ؟ ، این سوال را باقیافه ای سرخورده واز خود راضی از خودمیکنندو خود پاسخ میدهند : ((به باد رفتند و زندگی آدمها یک زندگی سگی است)) من از این روشن بینی دروغین بزرگسالی متنفرم. واقعیت این است که آنها مثل بچه کوچولوهایی اند که درک نمیکنند چه به سرشان آمده و ادای آدمهای مهم و با دل و جرئت را در میآورند حال آنکه دل شان میخواهد گریه کنند....

قطعه ای از کتاب ظرافت جوجه تیغی ا ثر موریل باربری

کتاب...

اوایل خرداد که میشه دلهره ی امتحانا باز میاد سراغمو چشم میندازم به کتابهاوجزوات کامل و نیمه کاملی که اکثرا از اول ترم باز هم نشده و همونطور نو مونده و صرفا مثل یک نوار ضبط شده و ماشین کپی پیست کنی سر کلاسها نوشته شدن و نشدن...

یه سری کتاب رو واقعا باید یا نادیده گرفت یا انداخت سطل آشغال اون دسته از کتابهای گنگ مزخرف ایهام داری که برای دفعه ی انم هم آدم نمیفهمه واقعا کتاب که نوشته میشه مخاطبش باید انسان باشه نه چیزی غیر ازاون . به قول میشل دمونتنی : من فقط کتابهای ساده و لذت بخش رو دوست دارم که علاقه ام را ارضا کند یا جای دیگه میگه نثر دشوار نقابی است بر فقدان محتوا ، درک ناپذیر بودن بهترین حامی برای حرفی برای نگفتن داشتن است

چیزی مشترک بین روح انسان و طبیعت وجود دارد

شلینگ


Followers